هفته ای که گذشت مصادف بودبا برپایی نمایشگاهی با عنوانِ همبود، که آثاری از شش عکاس (میلاد حدادیان. حمیدسبحانی. شیوا خادمی. مهدی فاضل. محمود بازدار و سید مجتبی خاتمی) را با روایتی ازاجتماع، و هر کدام با نوعِ نگاه و نگرشِ خاص ِ خود، پیش روی ما قرار میداد.
فاصله و تضادی که میاندیدگاهها موجود بود، از نمایشگاهِ قبلی ی همین گروه (شش صبح) ملموس تر بود یابهترست اینگونه عنوان کنم که در "این موضوع انتخابی" بیشتر به چشم میآمد (که البته گروه نیز، اصراری به پنهان کردن این تضاد ندارد ).
زیرِ پوست ِ شهرِ جنابِخاتمی روایت متفاوتیرا هم به لحاظِ شکلِ ظاهری و هم به جهت مسیر و ژانرِموردعلاقه ایشان در عکاسی، داشت .
هرچند پرداختنِ اینگونه ازدیرباز یکی از دغدغه هایشان بوده که اکنون با این نمایشگاه و در موضوع اجتماع بهبار نشسته ست.
زیرِ پوستِ شهر؛ مجموعهبرشهایی افقی از میوه ها و صیفی جات ست که با بهره گیری از شیوه ماکروگرافی واستفاده از میزِ نور به جهتِ نمایان تر کردن لایه ها و رگه ها نتایج ِ مورد نظرِذهنیتِ ایشان را از اجتماع به ثمر رسانده ست.
شایدقبل از هرچیز مرور بیانیه ی این مجموعه (به قلم خودِ عکاس) خالی از لطف نباشد:
" از پیلهیتنهایی خویش که بیرون میآییم و در اجتماع پرهیاهو قدم میگذاریم، صداها بهسمتمانهجوم میآورند، دغدغهیآدمهاروی سرمان آوار میشوند و «خواب در چشم ترمانمیشکند» !
شهر همچون پوستهای، اجتماع را در بر گرفته است که چون کنارمیزنیاش به الوان مختلف جلوهفریبی میکند؛ زردها به سپیدی میگرایند و سپیدها طلاییها را در دل خود جای میدهند، قرمزها در هم میتنند و به سیاهیها اجازهیتکثیر نمیدهند.
اجتماع با همهیکنشها، فعلها، جوششها و آرمانهایاش معنا میگیرد و مجموعهای از روابط انسانی است که این روابط برایمن، گاه شیریناند، گاه بسیار تلخ، زمانیبسیار تند و تیزند، و در جایی بسیار گس؛ آنقدرکه تمام وجودم را زمخت میکند و کامام را تلخ!
عکسهای این مجموعه، تصویر آرمانی مناند از اجتماعی که هر روز با آن زندگی میکنم و خودم نیز ذرهای کوچک "زیر پوست آن"ام.
عکسهای این مجموعه، روایتهای انتزاعی و شخصی مناند از: اجتماع متحد، اجتماع مضطرب، اجتماعمنقلب، اجتماع منفعل و اجتماعی که بهدنبالریشههای خویش، کنه وجودش راجستوجو میکند."
این مجموعه به بیانی اینپوسته ها را از هم می درد (با همان برشهای افقی و تمرکز بر نشان دادنِ رگه ها ولایه ها) تا درون را نمایان سازد، درونی در پرده ای از ابهام و کنایه وانتزاع، درونی نمادین، که هم از رنگ؛ هم گاها از طعم یا خاصیت آنها و هم از فرم وشکل تاثیر گرفته ست. به بیانِ مختصری از هر کدام از عکسهای این مجموعه میپردازم.

برشیافقی از خیار:جامعهای متحد را به تصویر می کشد، این اتحاد هم به لحاظِ شکلی قابلِ تشخیص ست و هم بهواسطه رنگ، رنگی که آرام بخش ست و تسکین دهنده، رنگی که التهاب را فرو می نشاند،این اجتماع، اجتماعِ ایده آلیست؛ و به مانندِ نوعِ طعمِ همین میوه، موردِ پسند ِاکثریت ست.

برشیافقی از پیاز:سفید،رنگِ سردی ست (در این عکس رنگِ غالب ست) ، رنگِ سردی که بازتابِ تمامِ رنگهاست! بهنوعی رنگِ تسلیم ست و سازش! که در اندرون خود "ناباروری" و فضایی "غیر دوستانه را خلق می کند،جامعه ی سرد و دچار انفعال.

برشیافقی از کیوی:کهبه لحاظِ فرم، هرچند اجزای آن در کنارِ یکدیگر به ظاهر در صلح و آرامشند اما تک بهتک متصل به نیرویی میانی هستند، از خود اختیار چندانی ندارند، مثل جوامع ارباب ورعیتی!

برشیافقی از گلابی:برشی که شاید به لحاظِ رنگ،اجتماعی را تشکیل می دهد که بر پایه عقلانیت شکل گرفته ست؛ یک اجتماعِ سازمانیافته که به جهتِ چنین مقوله ای خشک و سنگین جلوه می کند. چالشهایی که چنیناجتماعی علی رغم سازمان یافتگی اش بر دوش می کشد، حفره هایی سیاه و خالی رادر آن بر جای خواهد گذاشت که شاید به مرور زمان قابلِ درک باشد.

برشیاز کلمِ بنفش:که به واسطه نوعِ برش و رنگ، اجتماعیست سراسر تورم و پر ازالتهاب! سراسر پیچیدگی و سردرگمی!

برشیافقی از نارنج:اجتماعِمنقلبی به لحاظ شکلی و رنگی، که هم خودش را می سوزاند و هم جوامع دیگر را در معرضِسوختن قرار می دهد، زبانه می کشد و خاکستر می کند.

برشی افقی از گوجه فرنگی:حساسیتزا و پر تنش! بدونِ اندکی آرامش! دلهره آور و مضطرب.

برشیاز بادمجان:بنابر نوعِ ظاهری اش، نمایانگر اجتماعی از مفرداتی که هر شخص پی دیگری و در مسیریمشخص روانست! از آن جهت مفردات؛ که کسی کاری به کار دیگری ندارد، راهِ پیش رو اَشرا طی می کند؛ گاهی اندکی از مسیر منحرف می شود، گاهی جدا می شود. اما بیشتر ازهمان خطی مشی تعیین شده الهام می پذیرد و بی آزارست و رام و البته افسرده!!

|عکسها از: سید مجتبیخاتمی؛ مجموعه ی زیرِ پوستِ شهر|
برشیافقی از گریپ فروت:درمقایسه با برشهای دیگر، بی رگ و ریشه نیست، اما گم ست، چیزی کم دارد و انگار رگههای آن در جستجوی سرچشمه و منبعی هستند که موجود نیست.
کلامِ آخر:
در برحورد با این مجموعه و مجموعه هایی از ایندست ، نگرش، حرفِ نخستین را می زند، به بیانی دیگر چنین عکسهایی به صورت تک وانفرادی و بدون طی ی هدفی خاص و بیانیه "شاید" برای مخاطب چندان جذابنباشد و او را پس بزند؛ اما هنگامی که تفکر با چنین نگاهی به پیرامون؛ جهت معناآفرینی عجین می شود؛ نتیجه مطلوبی را در پی خواهد داشت و تامل را علاوه بر دیدن وتماشا، چاشنی ی بازدید مخاطب می نماید.
قدرتی که بیانیه ی عکاس که منشاء گرفته از هدف ونیت اوست به مجموعه عکس می دهد، امری ست طبیعی، و عکس های یک مجموعه عکس بدونداشتنِ آن در دنیای تک عکس ها گم می گردد.
و یادآورِ همان کلامِ شیرین و روشنِ آندرهژید می شود، که:اهمیت در نگاهِ توست،نه در آنچه به آن می نگری...
+عنوان این پست انتخابی ست از شعری از الههفیاضی.
برچسب:
نویسنده: hassan