هفته ایکه گذشت مصادف بود با برپایی اولین نمایشگاهِ انفرادی "امید سریری" باعنوان "بعد از صداها". امید سریری آثار عکس خود را که حاصل تلاشچهارساله او بود در دیدِ عموم قرار داد، در میانِ این آثار مجموعه عکسی بود باعنوانِ " از هیچ" که پرسش های بسیاری را در ذهنِ مخاطبین ایجاد کرد؛ بههمین علت به بیانی مختصر در موردِ این مجموعه با توجه به گفتگویی که در همین باببا جناب امید سریری داشتم می پردازم.
هروقت توی آب یک آدمی را می بینمکه سر و ته ایستاده،نگاهش می کنم و می خندم،البته نباید این کار را بکنم،چون شاید در یک دنیای دیگر،در زمان دیگری،در جای دیگری، چه بسا همان آدم درست ایستاده،وَ این منم که سر و ته ایستادهام...
|شل سیلور استاین|
مجموعه ی "از هیچ"ِ امیدِ سریری، مجموعه ای بود که در وهله نخست ازترکیب، چیدمان، نظمِ هندسی و حضور موثرِ نور و سایه (که خصوصا در دو فریمِ میانی،مخاطب را اندکی در تعلیق می گذارد) در کنارِ نگاهِ مینیمال و فرم گرایانه ی ویبرخوردار بود، مجموعه ای که به واسطه ی انجامِ یک سری ویرایش های خاص تر، در کنارمولفه ها و المانهایی ساده، توانسته بود به یک فرمِ محتوایی نیز برسد. اما پیش ازآنکه این مجموعه را از لحاظِ محتوایی به بررسی بنشینیم، بهتر آنست که چیدمان مناسباین مجموعه را، که باظرافت و دقت، مخاطب را با آهنگی نرم از ابتدا دعوت به تماشامی کرد، مدِ نظر داشته باشید، هرچند تک عکسهای این مجموعه را در ادامه با سایزِنسبتا بزرگتری شاهد خواهید بود، ترجیحا، نیاز هست، فرمِ متوالی آن را مشاهدهنمایید.
از این لینــــک می توانید این مجموعه را به صورت پشت ِ سرِ هم و در یک قاب مدِ نظرداشته باشید.
مجموعه، دارای آغاز و پایانِ مناسبی ست، آهنگین و نرم، مجموعه ای که با یک ریتمکند و حساب شده، مخاطب را دعوت به تامل می نماید. وهم و خرده ترسی که به واسطه یبی زمانی و بی مکانی، مخاطب را درگیر می کند، بی ارتباط با پایان مجموعه نیست.
"از هیچ" در واقعنمایش "هیچ" هایی که به ظاهر "هیچ" می نماید، "هیچ"ها یا همان المانهای ساده و شاید خالی از نکاتِ موردِ توجهی؛ که برای عکس، کششیداشته باشد و دقیقا نکته همینجاست، نکته همینجاست که این "هیچ" ها برایبسیاری در صورت واقعی اش کششی ندارد، یک فضای خالی، یک لامپ، یک سیم، و یک دریچههوا... اما همه چیز از همین، "هیچ" ها به وجود می آید...




فضاییتهی، سقفیکه وارونه می شود و سایر مولفه هایی که در فریم های بعدی در چنین چیدمان وارونه ایقرار می گیرند.
یک لامپ. یک سیم رها شده و معلق. یک دریچه هوای معمولی که کار کرد و ماهیت واقعیشان را به سببِ همین وارونگی از دست می دهند، یک دیدِ انتزاعی ِ معناگرایانه بهپیرامون.
سقف که به واسطه این رویکرد،ماهیت اش به کف، و فضایی که ایستایی در آن معنای بیشتری پیدا می کند، دگرگونه میشود.
یک لامپ، که در ماهیت واقعی اش در این فضای خالی، هنوز کارکردِ مفید و مناسبیندارد، همین لامپ به واسطه ی وارونگی، هویتی متفاوت پیدا می کند، هویتی انتزاعی،که شاید بتوان آن را تشبیه کرد به گیاهی نو رس در یک باغچه ی گرد و کوچک، گیاهیسربزیر و اندکی خمیده، که تشنه ی نور ست و در انتظار شکفتگی...
یک سیمِ بدون روشنایی که بدوناین وارونگی تنها یک سیم ست و همین، اما به واسطه ی این نگاه، ساقه ایست ترد وشکننده که خود اَش را در برابرِ نور به بالا می کشاند.
و در انتها دریچه هوایی که بهواسطه ی نوع زاویه و چیدمانی که در انتهای این ترکیب بندی دارد، حسِ سقوط و هویتیبه مانندِ چاه پیدا می کند.
مجموعه ای که نرم آغاز می شود،نرم ادامه می یابد، اما نرم پایان نمی پذیرد، پایانِ این مجموعه کوبنده ست، بهمانند آن آثار موسیقایی کلاسیک، که کوبنده پایان می یابد و به خاطرِ همین کُدامدتها در ذهن باقی می ماند.
بر خلافِ فریم های پیشین، که در صورتِ وارونگی،کارکرد مثبتی را پیشِ روی مخاطب قرار می دهد، این عکس اینگونه نیست، سقوط، چاه،عمقِ مخوف، آن پایانِ انتظاری نیست، که می پسندیم، اما واقعیت ست و پایان مناسبیست. فریمِ آخر احتمالات و ذهنیات را بر هم می ریزد، اینکه می خواهیم و بخواهیمبرخی از هیچ ها را چنان بسازیم که سرشار باشند، البته که سرشارند، چرا که معنا مییابند، چرا که از همان ابتدا معنا هم دارند، که هیچ چیزی بی معنا نیست... اما همیشه به وارونگی ی مثبتی نخواهیم رسید.آنچه در مورد این مجموعه قابلِ توجه ست، مفاهیمِ پنهانیست که به واسطه ی نگاهی متفاوتشکل گرفته ست، تغییر ماهیت اشیاء به واسطه ی این وارونگی، امری فلسفی ست،فراواقعیتی تامل بر انگیزست که مفهوم آن می تواند، در عمقِ چیزهای دیگر و حتیاعمال و زندگی ما رسوخ کند.
این یک سقف نیست، این یک لامپنیست، این یک سیم نیست و این یک دریچه هوا نیست... واقعیت این هست که هست اماانگار واقعیتِ دیگری هم موجود هست که فریاد می زند؛ که نه! که نیست! و همین تعلیقدر باورِ چیزهاست، که اندیشه را شکوفا می سازد.
* عنوان این پُست، انتخابیست از شعرِ سحر شیر محمدی
برچسب:
نویسنده: hassan