خیلی خستم از این بلا تکلیف بودن تو این کشور از این معلوم نبودن هیچ چیز از اینکه الان یه حرفیه چند ثانیه بعد 180درجه عوض میشه
معلوم نیست چه خبره
معلوم نیست خودشون با خودشون چند چند اند
یه روز میگن فلان کارو بکنیم فردا میگن نمیخواد
یه روز این سیاستو در پیش میگیرن فردا کلن بی خیالش میشن
خب که چی؟
واقعا بیکارید؟
مثلا امروز روز انرژی هسته ایه برای همین انرژی هسته ای از زمان دولت سازندگی تا الان بین خودشون بحثه یه روز این دولت میگه بشه فرداش اون دولت میگه نشه آخه شما که هنوز روی سیاستای کلیتون با هم به اشتراک نظر نرسیدید چرا الکی دست به ریسک کردن میزنید؟چرا الکی کار ی میکنید که دیگران بخوان تاوانشو بدن؟اگه انرژی هسته ای خوب نبود و بد بود و پر ضرر و اشتباه بود چرا باید یه افرادی مثه شهید اردشیر حسین پور،شهید علی محمدی،شهید رضایی نژاد ،شهید احمدی روشن ،شهید شهریاری و شهید قشقایی خونشون رو پای این کار بدن؟چرا به خاطرش باید انقد تحریم و قطع نامه علیه کشورمون صادر بشه چرا باید انقد سختی و تنگی میکشیدن مردم؟
اگه درست بود و حقمون بود چرا انقد راحت از خیلی از حقوقمون توی این توافق نامه از بین بره چرا واقعا؟
یکی هست به من بگه این جا چه خبره؟
اگه قراره چن سال دیگه دوباره بخوایم یکی از کارایی که شروع کردیمو نیمه کاره ول کنیم و خیلی راحت بدیمش بره خب چرا شروعش می کنیم
چرا باید تویه ی راهی بریم که آخریش هیچی نیست؟
یه زمانی خیلی شوق و ذوق داشتم به این کشور به این نظام اما سیاستای دم دمی مزاجانه خیلی از رجال بی علاقم کرد
دیگه فرقی نمیکنه که چی میشه چطوری میشه کی چی میگه کجا چه خبره امروز تجمعه مقابل یه سفارت یا تسخیر یه لانه جاسوسی دیگش دیگه هیچ علاقه ای ندارم بذار هرچی میشه بشه به ما چه ربطی داره؟مگه نظر ما مهمه؟
خیلی خستم خیلی
کاشکی تموم میشد این خستگیا کاشکی تموم میشد این روزهای بی معنا :(
برچسب:
نویسنده: hassan